الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
468
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
داده است آن را قطع كنم . ميثم گفت : اين پسر كنيزك بدكاره مىپنداشت كه من و سرورم را دروغگو خواهد كرد . بيا اين زبانم ، آن را قطع كن . زبانش را بريدند . او ساعتى در خون خود طپيد و درگذشت . خدايش رحمت كناد . سپس دستور داده شد جسدش را بر دار كشيدند . صالح ( پسر ميثم ) مىگويد : پس از چند روز آنجا رفتم و ديدم او بر همان شقه بر دار كشيده شده است كه آن قطعه آهن را در آن كوبيده بودم . « 1 » ( 1 ) پيامبر ( ص ) روزى به ياران خود فرمود : مژده باد بر شما در بارهء مردى از امت من كه نامش اويس قرنى است كه شفاعت او در مورد گروههايى كه به اندازهء قبيلههاى ربيعه و مضر باشند پذيرفته است . آنگاه به عمر فرمودند : اى عمر ! اگر او را ديدى سلام مرا به او برسان . به عمر خبر رسيده بود كه او همراه مردم كوفه است و در يكى از مراسم حج به جستجوى او برآمد ، به اين اميد كه شايد اويس هم به حج آمده باشد . سرانجام به همراهان اويس دست يافت و اويس داراى هيأتى ناپسند و جامههاى ژنده بود . عمر چون از همراهان اويس در بارهاش پرسيد ، تعجب كردند و گفتند : اى امير المؤمنين ! از مردى مىپرسى كه كسى چون تو نبايد از كسى مثل او سراغ بگيرد . پرسيد به چه سبب ؟ گفتند : در نظر ما عقل او مختل است و چه بسيار كه كودكان سر به سرش مىگذارند و او را بازيچه مىگيرند . عمر گفت : اين براى من دوست داشتنىتر است و سپس كنار او ايستاد و گفت : اى اويس ! رسول خدا سفارشى در بارهء تو به من فرموده و ترا سلام رسانده و به من خبر دادهاند كه شفاعت تو در گروههايى همچون ربيعه و مضر پذيرفته است . اويس به سجده افتاد و مدتى طولانى در سجده بود و اشكى هم از ديدهاش فرو نمىريخت ، « 2 » آنچنان كه او را مرده پنداشتند و ناچار صدايش كردند كه اى اويس ! اين امير مؤمنان است كه بالاى سرت ايستاده است . اويس سر از سجده برداشت و گفت : اى امير مؤمنان ! اين كار صورت خواهد گرفت ؟ گفت : آرى و مرا هم از آنانى كه براى ايشان شفاعت خواهى كرد قرار بده . مردم شروع به دست كشيدن به سر و روى اويس و تبرك جستن از او كردند . اويس گفت : اى امير مؤمنان ! مرا مشهور و هلاك كردى و مىگفت : چه زحمت و دردسر
--> ( 1 ) . در صفحات 85 و 86 اختيار معرفة الرجال ، چاپ آقاى حسن مصطفوى ، مشهد ، 1348 شمسى ، آمده است . م . ( 2 ) . در نسخههاى ديگر آمده است كه هيچ صداى دعايى از او شنيده نمىشد و صحيحتر هم هست . م .